خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۳۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این جفا کارییت که نو به نو استمگر این جان کشته را درو است
۲
چون ترا نیست نیم کنجد شرمگفت من نزد تو به نیم جو است
۳
چشم بر کشتنم گماشته ایچه کنم گوش تو سخن شنو است
۴
شد عنانم ز دست چه توان کرد؟توسن صبر نیک تیز دو است
صفحهٔ ۱ از ۲