خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۳۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده استآسودگان وصل را رنجور هجران کرده است
۲
گردون مگر آن یار را بر من دگر سان ساختهبا بخت بی سامانم از مهرش پشیمان کرده است
۳
غمگین مشو،ای دل،اگر در ششدری از نقش دوستکین مهره باز آسمان اینها فراوان کرده است
۴
روزی گرم از دولت وصلش درونی شاد شدروز فراق دوستان چون بیت احزان کرده است
صفحهٔ ۱ از ۲