خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۳۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافتسخن ار آب نشد طعم زبان تو نیافت
۲
دیده باریکی عالم همه موی اندر مویدید، لیکن سر مویی چو میان تو نیافت
۳
با چنین حسن و لطافت که تویی، دیده دهرسوی که دید که آن را نگران تو نیافت
۴
پسته کو تنگ دهان بود دهان بسته بماندخویش را دید که هم سنگ دهان تو نیافت
صفحهٔ ۱ از ۲