خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۳۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست؟دیر باز است که اندر دلم این مشکل هست
۲
حیف باشد که بگویم که مه و خورشیدیهم تو بنگر که بدان هر دو کسی مایل هست؟
۳
منزلت گفتم مانا که همین در دل ماستچو ببینیم که به هر جات همین منزل هست
۴
گر به خاک در خویشم نگری افتادهخود بگویی که چنین آدمیی از گل هست
صفحهٔ ۱ از ۳