خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۳۹۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دردا که با من آن بت نامهربان نساختدردی نهاد بر دل و درمان آن نساخت
۲
باران مهر او بنبارید بر دلمتا چشم من زهر مژه ناودان نساخت
۳
از شمع وصل دوده امید برنخاستتا دود آه من به فلک سایبان نساخت
۴
از ما مگرد، ای دل، اگر غم گسار گشتبا ما بساز، جان، اگر آن دلستان نساخت
صفحهٔ ۱ از ۲