خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی، ای باد، سوی آن رخ گلگون نخواهی شدبه کوی آن فریب انگیز پر افسون نخواهی شد
۲
مرا باری برآمد جان ز بیداری و تنهاییبر آن بدگو که خواهی شد هم از اکنون نخواهی شد
۳
رسید آن نازنین اینک، الا، ای صبر ترسان دلستادی کرده ای نیکو، اگر بیرون نخواهی شد
۴
من امشب فرصتی دارم که سیرش بنگرم، لیکنهم اندر دیدن اول، دلا، گر خون نخواهی شد
صفحهٔ ۱ از ۲