شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۴۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سخن می گفتم از لبهاش در کامم زبان گم شدگرفتم ناگهان نامش حدیثم در دهان گم شد
۲
دل گم گشته را در هر خم زلفش همی جستمکه ناگه چشم بد خویش سوی جان رفت و جان گم شد
۳
ندانم دی کی آمد، کی ز پیشم رفت، کان ساعتهنوز او بود پیش من که هوشم پیش ازان گم شد
۴
نهادند اهل طاعت دست پای زهد را، لیکنچو دیدند آن کرشمه، دست و پای همگنان گم شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth