خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خوشم کردی به دشنامی توقع بیش میباشدبه حق آن که در ذکرت زبانم ریش میباشد
۲
به بازی گوییام گهگه که سویم باز کن چشمیکسی را این بگو کِش دیده وقتی پیش میباشد
۳
ندانم تا چه سان بیرون روی از جان مشتاقانکه هر چِت پیش میبینم تمنا بیش میباشد
۴
گه از لب شربتی ندهی، به کشتن همی نمیارزمچرا در کارهات آخر چنین فرویش میباشد؟
صفحهٔ ۱ از ۳