خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۶۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه خوش صبحی دمید امشب مرا از روی یار خودگلستان حیاتم تازه گشت از نوبهار خود
۲
بحمدالله که کشت بخت بر داد و نشد ضایعهر آنچ از دیده باران ریختم بر روزگار خود
۳
مگر هجران قیامت بود کان بگذشت خود بر مندر فردوس دیدم باز از روی نگار خود
۴
شمار غم نمی دانم که پیش دوستان گویمکه من چیزی نمی دانم ز درد بیشمار خود
صفحهٔ ۱ از ۳