خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو ترک مست من هر لحظه ای سوی دگر غلتدشود نظارگی دیوانه و زو مست تر غلتد
۲
به چوگان بازی آن ساعت که توسن را دهد جولانبه میدان در خم چوگانش از هر سوی سر غلتد
۳
ز گرد آلوده روی آن سوار من همی خواهدکه افتد در زمین خورشید و اندر خاک در غلتد
۴
هزاران گوهر جان قسمت است آن در غلتان راکه هنگام خوی از رخسار آن زیبا پسر غلتد
صفحهٔ ۱ از ۲