خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلفین تو سرگشته چو باد سحرم کردخاک سر کویت چو صبا دربدرم کرد
۲
من خود ز تو دیوانه مطلق شده بودمزنجیر سر زلف تو دیوانه ترم کرد
۳
گفتم به من افگن نظری، چشم ببستیتا چشم خوشت بسته آن یک نظرم کرد
۴
اندر نظرم داشت خیال تو و اشکمسر تا قدم آلوده خون جگرم کرد
صفحهٔ ۱ از ۲