خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۴۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک دل به سر کوی تو آباد نیابندیک جان زخم زلف تو ازاد نیابند
۲
از بس که گرفتار غمت شد همه دلهاآفاق بگردند و دلی شاد نیابند
۳
روزی که روی مست و خرامان سوی بازاردر شهر یکی صومعه آباد نیابند
۴
می کش که به تسلیم نهادم سر خود، زانکدر کشتن خوبان ز کسی داد نیابند
صفحهٔ ۱ از ۳