خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۵۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای زلف تو دام دل دانا و خردمنددشوار جهد دل که در افتاد درین بند
۲
اندر دل من بود نهالی ز صبوریبادی بوزید از تو و از بیخ برافگند
۳
بودیم خردمند، که زد عشق تو بر مادیوانگی آورد و نماندیم خردمند
۴
شیرینست دروغ تو، ز هم ارچه زنی لاغحلوا نتوان خورد ازینسان که تو سوگند
صفحهٔ ۱ از ۳