خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۵۲۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن را که غمی باشد و گفتن نتواندشب تا به سحر نالد و خفتن نتواند
۲
از ما بشنو قصه ما، ورنه چه حاصل؟پیغام که باد آرد و گفتن نتواند
۳
بی بوی وصالت نگشاید دل تنگمبی باد صبا غنچه شگفتن نتواند
۴
از اشک زدم آب همه کوی تو تا بادخاشاک سر کوی تو رفتن نتواند
صفحهٔ ۱ از ۲