خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۵۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برفت آن دل که با صبر آشنا بودچه می گویم، نمی دانم کجا بود؟
۲
همه شب دیده ام خفتن نداده ستکه بوی گلرخ من با صبا بود
۳
ازان بر گل زند فریاد بلبلکه او سالی تمام از گل جدا بود
۴
منال، ای بلبل، از بدعهدی گلکه تا بوده ست خوبی، بی وفا بود
صفحهٔ ۱ از ۳