خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۵۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مهی چون او به دست من نیفتدوگر افتد، چنین روشن نیفتد
۲
نمی دانم چه سر دارد، که تیغشمرا خود هرگز از گردن نیفتد
۳
ز بخت خود پریشانم که یک شبسر زلفش به دست من نیفتد
۴
نبیند کس دگر گل را شکفتهاگر بوی تو در گلشن نیفتد
صفحهٔ ۱ از ۲