خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ناله برآید هر طرف کان بت خرامان در رسدفریاد بلبل خوش بود چون گل به بستان در رسد
۲
من خود نخواهم برد جان از سختی هجران، ولیای عمر، چندان صبر کن کان سست پیمان در رسد
۳
آمد خیالش نیم شب، جان دادم و گشتم خجلخجلت بود درویش را، یکدم چو مهمان در رسد
۴
شب در میان کشتگان بشیند چون نالیدنمگفتا که می کن، یک دو شب این هم به پایان در رسد
صفحهٔ ۱ از ۳