شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۶۰۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در ره بماند این چشم تر، کان شوخ مهمان کی رسدلب تشنه را خون در جگر، تا آب حیوان کی رسد
۲
شبها که من خوار و زبون باشم ز هجران بی سکونغلتان میان خاک و خون تا شب به پایان کی رسد
۳
شب مونسم زهره ست و مه وین روز تنهایی رسیدروزم دو دیده سوی ره مانده که جانان کی رسد
۴
چند، ای صبا، بر روی او گویی گل خوشبوی مناین گو که در پهلوی من سرو خرامان کی رسد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth