خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را نکردی گر حلال از لب شراب ناب خودباری بهل کن یک نظر وقتی در آن جلاب خود
۲
من خود ز بس بی طاقتی می خواهم از تو خنده ایلیکن تو خنده من بکن در گردن عناب خود
۳
خلقی ز مهتاب رخت شبها به ناله چون سگانتو خوش به بازی و کشی چون طفل در مهتاب خود
۴
نزدیک شد جان دادنم، آخر چه کم گردد ز تو؟گر یک نظر ضایع کنی، بر عاشق بی تاب خود
صفحهٔ ۱ از ۳