شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۶۰۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیرینه دردی داشتم، بازم همان آغاز شدبود آسمان بر خون من، با او غمت انباز شد
۲
دوش آمد آن شمع بتان، من خود ز غیرت سوختمکز بهر مردن گرد او پروانه را پرواز شد
۳
از بعد عمری دیدمش، گفتم بگویم حال خوداز بخت بی اقبال من چشمش به خواب ناز شد
۴
زلفش دلم دزدید و زد از بوی زلفش بوی خونمن چون کنم پنهان که خود هم دزد و هم غماز شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth