خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب کان مه من بر دلم از غصه پیکان بشکنداز چشم طوفان بار من، از گریه طوفان بشکند
۲
هر لحظه زد غم حاصلم در خاک و در خون منزلمآن روزنی کاندر دلم از غمزه پیکان بشکند
۳
گر عاشقان را از ستم بشکست، او را عیب نیستامیدوارم کان صنم ما را بدینسان بشکند
۴
با آنکه زو دلخسته ام خود را بر او بر بسته امچون عهد او را بشکسته ام خواهم که پیمان بشکند
صفحهٔ ۱ از ۲