شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۶۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بوداین متاع درد را در کوی او بازار بود
۲
بوستانها کاندر او بودیم خوش با دوستانآن همه گلها تو پنداری سراسر خار بود
۳
بارها بینم به خود آن عیش را یاد آورمکاین همان مرغی ست یارب کاندر آن گلزار بود
۴
می که گفتم چاشنی کن نی گمان بود بدلیک مقصودم دوای سینه افگار بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth