شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۶۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بودروی او کرده ست لطفی، زلف او در تاب بود
۲
داستان عشق کز ابروی او می خواند دلسوره یوسف نوشته بر سر محراب بود
۳
بهر سجده پیش پایش هم به خاک پای اودیده را بی نم بماندم، گر چه در غرقاب بود
۴
شکر ایزد را که رخ زردی ما پوشیده نیستسرخی چشمم به پیشش هم ز خون ناب بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth