خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب رسید آن شمع کو عمری درون سینه بودشعله می زد هر چه در دل آتش دیرینه بود
۲
پیش آن محراب ابرو جان خلقی در دعاهمچو انبوه گدا در مسجد آدینه بود
۳
من ندانم زار زارم این چنین بهر چه کرد؟وه گدایی وه که شاهی را چه خشم و کینه بود
۴
رشکم از آیینه کو نقش ترا در بر کشیدزانکه در صافی رخت هم نقش آن آیینه بود
صفحهٔ ۱ از ۲