خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز گل بشکفت و گلرویان سوی بستان شدندمطرب و بلبل بهم در نغمه و دستان شدند
۲
میهمان دیگری بود او به باغ و من به رشکجمله مرغان چمن از آه من بریان شدند
۳
چون گلی بینم، تو یاد آبی و جان پاره شوداین همه سرهای غنچه بهر جان پیکان شدند
۴
باغ حاجت نیست هم در کوی خود بین کاهل دلخاک گشتند اول و آنگه گل و ریحان شدند
صفحهٔ ۱ از ۲