خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۹۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بت نو رسیده من هوس شکار دارددل صید کرده هر سو نه یکی، هزار دارد
۲
رود آنچنان به جولان که سر سپه نکردهسر آن سپاه گردم که چنان سوار دارد
۳
دل من ببرد زلفش، جگرم نجست چشمشتو مباش غافل، ای جان، که هنوز کار دارد
۴
نتوانمش که بینم به رقیب ناموافقچه خوش است گل، ولیکن چه کنم که خار دارد؟
صفحهٔ ۱ از ۳