خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۶۹۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو ز لب سخن گشادی، همه خلق بی زبان شدتو به ره خرام کردی، همه چشمها روان شد
۲
تو درون جان و گویی که دگر که است یا رب؟دگری چگونه گنجد به تنی که جان گران شد
۳
به رهی که دی گذشتی همه کس به نرخ سرمهبخرید خاک پایت دل و دیده رایگان شد
۴
چه کشش دراز داری سر زلف ناتوان را؟که بدان کمند دلکش دل عالمی به جان شد
صفحهٔ ۱ از ۲