خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنکه هر شب به دلم آید و جایی بکندچه شود روزی، اگر یاد گدایی بکند
۲
شهر شوریده و او رو ننماید، چه نکوست؟من ازان روز بترسم که بلایی بکند
۳
مست و شمشیر کشان بر سرم آید هر روزیارب، اندر دلش افگن که خطایی بکند
۴
مرو، ای دوست که آهم اثری خواهد کردگرت اینجا نکند، آخر جایی بکند
صفحهٔ ۱ از ۲