خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر سر زلف تو از باد پریشان نشودخلق بیچاره چنین بیدل و حیران نشود
۲
وه ازان روی مرا جان به لب آمد،یاربکه گرفتار به دل هیچ مسلمانان نشود
۳
ای مسلمانان، آن موی ببندید آخرچه کند، این دل مسکین که پریشان نشود؟
۴
من گناه دل دیوانه خود می دانمعشقبازست و همه عمر به سامان نشود
صفحهٔ ۱ از ۳