خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه در کشتن عشاق زبون میآیدباری آن شکل ببینید که چون میآید
۲
ای صبا، خاک رهش آر و بینداز به چشمکه بلاها همه زین رخنه درون میآید
۳
گر کنم گریه دل ماندگی، از تست، ای دوستکین شکایت همه از بخت نگون میآید
۴
دل صیاد کجا سوزد، اگر ناله کندمرغ بیچاره که در دام زبون میآید
صفحهٔ ۱ از ۳