خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اینچنین تند که آن قلبشکن میآیدسهمی از غمزهٔ او در دل من میآید
۲
چه خطا رفت ندانم که بر ابرو زده چین؟بهر آرا من آن ترک ختن میآید
۳
سخنی از دهنش گفتم و زد بر دهنمبهر هیچ آن همه خواری و زدن میآید
۴
مستی و رندی و عاشقکشی و شیوه و نازهرچه گویند از آن تنگدهن میآید
صفحهٔ ۱ از ۲