خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که خون جگر از راه نظر بیرون شددل نمی باید ازین ورطه ره بیرون شد
۲
ناوک چشم تو تا خون دلم ریخت ز چشمدر میان دل و چشم من آن دم خون شد
۳
از تب هجر بمردیم به کنج غم و هیچکس نپرسید که آن خسته غمگین چون شد
۴
تا چو ماه نو ازان مهر جدا افتادمعمر من کم شد و مهر رخ او افزون شد
صفحهٔ ۱ از ۲