شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۷۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر کرا داعیه درد طلب پیدا شدعاقلان جمله بر آنند که او شیدا شد
۲
آتش عشق ز هر سینه که زد شعله مهرگر همه صبح مبین است که او رسوا شد
۳
پیش رفتار تو، ای آب روان از تو خجلگر نشد سرو چرا ساکن و پا بر جا شد؟
۴
چشم نرگس به گل روی تو می بینم بازهمچو یعقوب که از بوی پسر بینا شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth