خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو مپندار که دوران همه یکسان گذردگاه در وصل و گهی در غم هجران گذرد
۲
از دم من چو دم صبح شود آتشبارهر نسیمی که بر اطراف گلستان گذرد
۳
گر به گوشش برسد ناله من، نیست عجببار همواره بر اطراف سپاهان گذرد
۴
عالمی بهر نثارش همه جانها بر کفآه ازان لحظه که آن سرو خرامان گذرد
صفحهٔ ۱ از ۲