شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۷۶۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب مرا در جگر سوخته مهمانی بودیوسف مصر درین زاویه زندانی بود
۲
گوشه ای بود و غمش آمد و تشویشم آمدشد پریشان دلم و جای پریشانی برد
۳
پاسبان مست و ملک بیخرد و سگ در خوابهمه شب تا سحر این دولتم ارزانی بود
۴
مقری صبح شعب می زد و من می کردمسجده بت را که نه هنگام مسلمانی بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth