خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۶۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقتی آن کافر بی رحم از آن من بوددل آواره شده نیز، از آن تن بود
۲
شمع شب گریه همی کرد همه شب، ماناکشعله های دل پر سوز منش روشن بود
۳
نشدند آن خودم در غم جانان، چکنم؟عقل دیوانه و عشق آفت و دل دشمن بود
۴
گفتمش دوش رسیدی و مرادم دادیگفت من مانده ام از تو که خیال من بود
صفحهٔ ۱ از ۲