خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۷۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خم زلف تو که زنجیر جنون می خوانندای خوش آن طایفه کاین سلسله می جنبانند
۲
ای صبا، نرم تری روب غبار زلفشکه دران مشتی زندانی بی سامانند
۳
عجب آمد همه را مردنم از هجر و مراعجب از خلق که بزیند چو تنها مانند
۴
جان عاشق چو برون رفت نخوانندش باززانکه در دل دگری هست که جانش خوانند
صفحهٔ ۱ از ۳