خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نیست به دست امید بخت مرا آن کمندکافتدش از هیچ رو صید مرادی به بند
۲
دعوی عیاریم رفت به کویش فرودز آنکه سرم پست شد کنگر قصرش بلند
۳
بی سر و پا می دویم تا به کجا سر نهیمبارگی شاه شد گردن ما در کمند
۴
تنگ میا زآه من، چشم بدان از تو دورنیست رخ خوب را چاره ز دود سپند
صفحهٔ ۱ از ۳