خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از در من دوش کان نگار در آمدشاخ تمنای من به بار در آمد
۲
برگ حیاتم نمانده بود که ناگهباغ خزان دیده را بهار در آمد
۳
آنچه خرابی گذشت، وه به دهی گویمست و خوی آلوده و سوار در آمد
۴
کلبه تاریک یافت روشنی، ای دلکز در من آفتاب وار در آمد
صفحهٔ ۱ از ۲