شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر جام غم فرستی، نوشم که غم نباشدکانجا که عشق باشد، این مایه کم نباشد
۲
سودای تست در جان، نقشت درون سینهحرفی برون نیفتد تا سر قلم نباشد
۳
من خود فتوح دانم مردن به تیغت، امابر تیغ تو چه گویی، یعنی ستم نباشد؟
۴
خونم حلال بادش تا کس دیت نجویدکاندر قصاص خوبان قاضی حکم نباشد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth