خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سروی چو قامت تو در بوستان نباشدزیرا که بوستان را سرو روان نباشد
۲
هر جا که بگذری تو، باشد زیان دلهادر شهر کس نباشد کش زین زیان نباشد
۳
چشمت به نیم غمزه صد جان فروشد، آریرخت مقامران را نرخ گران نباشد
۴
گستاخی است از من کان «پا به چشم من نه »من خود ترا بگویم، گر جای آن نباشد
صفحهٔ ۱ از ۲