خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در شهر فتنه ای شد، می دانم از که باشدترکی ست صید افگن، پنهانم از که باشد؟
۲
هر روز اندرین شهر خلقی ز دل برآیندگر دیگری نداند، من دانم از که باشد؟
۳
دردم گذشت از حد، معلوم نیست تا خودسامانم از که خیزد، درمانم از که باشد؟
۴
درمان درمندان در هجر تو تو باشیگر من به درد هجران درمانم از که باشد
صفحهٔ ۱ از ۲