خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۲۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر لحظه چشم شوخت ناز دگر فروشدجوینده بش باید، گر بیشتر فروشد
۲
با آنکه ما نیرزیم از چشم تو نگاهیهم می دهیم جانی، گر یک نظر فروشد
۳
پیوسته گرم بادا بازار تو که در ویلعل تو جان ستاند، چشمم جگر فروشد
۴
بفروختند خلقی جان و جهان ز بهرتاندر جهان کسی خود حسن اینقدر فروشد؟
صفحهٔ ۱ از ۳