شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یاران که زخم تیر بلایت چشیده‌اندبا جان پاره از همه عالم رمیده‌اند
۲
بس زاهدان شهر کز آن چشم پرخمارسبحه گسسته‌اند و مصلا دریده‌اند
۳
ترسندگان به جور دلت یار نیستندمرغان دشت دان که به سنگی خمیده‌اند
۴
بنمای شکل خود که بسی خون‌گرفتگانجان‌ها به کف نهاده به دیدن رسیده‌اند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth