خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رندان پاکباز که از خود بریدهانددر هرچه هست حسن دلارام دیدهاند
۲
خودبین نیند، زان همه چون چشم مردهاندروشندلند، از آن همه چون نور دیدهاند
۳
چون رهروان ز منزل هستی گذشتهاندبیخویش رفتهاند و به مقصد رسیدهاند
۴
آزاد گشتهاند به کلی ز هردو کونوز جان و دل غلامی جانان خریدهاند
صفحهٔ ۱ از ۲