خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز آن شکار دوست، ز ابرو کمان کشیددل صید کرده تیر مژه سوی جان کشید
۲
گفتم به مغز شست غمت، باورم نداشتمغزم به تیزی مژه از استخوان کشید
۳
دل دوش می پرید که من مرغ زیرکمآمد، به دام زلف خودش موکشان کشید
۴
بتوان کشید تافتگی های زلف اولیکن چو تیر غمزه زند چون توان کشید
صفحهٔ ۱ از ۲