شعر را زندگی کن
خلوتی با امیرخسرو دهلوی

شمارهٔ ۸۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ما را شکنج زلف تو در پیچ و تاب بردآرام و صبر از دل و از دیده خواب برد
۲
از راه دل در آمد و از روزن دماغرختی که دیده بسته به مشکین طناب برد
۳
روزی عجب مدار که طوفان برآوردباران اشک دیده که دست از سحاب برد
۴
چشمم که بود خانه خیل خیال توعمرت دراز باد که آن خانه آب برد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth