خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل می بری به رفتن و هر کو چنان رودمردم زمین ز دیده کند تا بدان رود
۲
هنگام باز رفتن تو مردن من استناچار مردنی بود آن دم که جان رود
۳
هر خامشی که روی تو بیند فغان کندهر گه که پیر سوی تو آید، جوان رود
۴
من منت جفای تو بر جان نهم، از آنکشمشیر دوستان همه بر نیکوان رود
صفحهٔ ۱ از ۳