خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سودای دیدن تو ز دیدن نمی رودعشق رخت به جور کشیدن نمی رود
۲
می آیی و همی تپم از دور، چون کنم؟کاین زار مانده جان، به تپیدن نمی رود
۳
از وی چه کم شود، ز رخ ار جان دهد به خلقحسن است خانه سوز، خریدن نمی رود
۴
بیداریم بکشت وه، ای ساربان، خموشکاین سوزم از فسانه شنیدن نمی رود
صفحهٔ ۱ از ۲