خلوتی با امیرخسرو دهلوی
شمارهٔ ۸۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن نخل تر که آب ز جوی جگر خوردبیچاره بلبلی که از آن نخل برخورد
۲
کشت شبت به دست نیاید، وه ای رقیبجایی که پا گرفت، خدنگ سحر خورد
۳
من بیخود اینچنین ز رخش گشتم، ای حریفورنه کسی شراب ز من بیشتر خورد؟
۴
من کیستم که بر در تو پی سپر شوم؟حاشا که خون من به چنان خاک در خورد
صفحهٔ ۱ از ۲